السيد الطباطبائي

298

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى )

و آيا امكان شرايط همان فعليّت شرايط مىباشد ؟ و آيا فعليّت تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط كه همه از سنخ حركت مىباشند ، محرك - كه يك نوع علّت فاعلى است - نمىخواهد ، با اين كه حركت بىمحرك نمىشود ؟ آرى اينان اول در ماده حركت دائمى اثبات كرده و مىگويند : « انبوه بىشمارى از اجزاء در فضا به همديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل مىدهند » . و پس از آن‌كه اين كار را به اتفاق ساختند ، مىگويند : اتفاقى نيست و علت يعنى علت مادى ثابت است ، و هر جا علتى فاعلى روشن مىبينند ، نام شرط به آن داده و آهسته رد مىشوند . در صورتى كه ما مىدانيم واقعيت اشياء با نام‌گذارى تغيير نمىپذيرد و بحث فلسفى هم تئورى خالى را كه هيچ گونه راه اثباتى نداشته باشد ، نمىتواند بپذيرد . * * * ما خدا را چگونه تصور مىكنيم ؟ ما پيوسته در زندگانى مادى خود به يك سلسله معلولات جسمانى كه آغشته به يك رشته قيود جسمانى و زمانى و مكانى مىباشند ، گرفتاريم و هيچ گاه حواس و تخيل ما يك موجودى بىقيد و شرط را نمىتواند درك نمايد . ماده و جسم كجا ؟ و اطلاق كجا ؟ ! و از اين روى ما هرگز نمىتوانيم باتوجه عادى خود « موجود مطلق » را تصور نماييم . ولى در عين حال نبايد تصور كرد كه ما مقيد را بىمطلق تصور مىكنيم ، زيرا هر مقيد ، مجموع چندين مطلق است كه به‌واسطه مقارنت و برخورد ، همديگر را مقيد ساخته و از اطلاق انداخته‌اند . « انسان كوتاه سفيد » مقيدى است كه از سه تا مطلق به وجود آمده است . پس ما مطلق را تصور مىكرده‌ايم ، ولى در ميان قيود .